انتظار

۱۳۸٩/٩/٢٧

 

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...



شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !



تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!



تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا امیدی ، شکنجه رو حی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛



هق هق شبونه ؛ افسردگی ، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی و .... !



برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد



و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد



تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!



متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم



از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم


دوستی و عشق

۱۳۸٩/٦/۱٥

یه روز دوستی از عشق پرسید: فرق ما دو تا چیه؟ عشق گفت:تو با یه سلام شروع می شی ولی من با یه نگاه عشق از دوستی پرسید: حالا از نظر تو فرق ما دو تا چیه؟ دوستی گفت:من با یه دروغ تموم می شم و تو با مرگمتفکر


برای عشق

۱۳۸٩/٦/٩

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده . برای عشق گریه کن ‏ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . ‏برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق ‏زندگی کن ولی عاشقونه


کسی رو برای دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبور نشی به خاطر اینکه تو قلبش وارد بشی خودت را کوچک کنی


مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد .
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد.

گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .

جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد. سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.

پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد.اما.........گاو دم نداشت!!!!

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.

زندگی=شطرنج

۱۳۸٩/٦/۳

زندگی مانند بازی شطرنج میمونهمتفکر وقتی بلد نیستی همه میخوان بهت یاد بدن!!!!!! وقتی یاد گرفتی همه میخوان شکستت بدنسوال


مارک تواین

۱۳۸٩/٦/۱

عشق عینک سبزی است که با آن انسان کاه را یونجه می‌بیند....متفکر


 

۱۳۸٩/٥/٢٧

هر وقت تو زندگی رسیدی به ١ در بزرگ که١ قفل گنده بهش بود ناامید نشو!!!!!چون اگه قرار بود اون در باز نشه جاش ١ دیواره بزرگ میزاشتن...!!!!!!!!!!!!!!!!!!تشویق


 

۱۳۸٩/٥/٢٥

زندگی یه پله قدیمیه به این فکر نکن که اگر تنها ازش بگذری دیرتر خراب میشه!!!! به این فکر کن که اگه  افتادی یکی باشه که دستتو بگیره...............!!!!!!!


جنجالی بین پیام دهندگان:

پرسپولیس یا استقلال نظر خود را بنویسید.

امار برای طرفداران دو تیم.



مهندس
افغانی
 

درآمد روزانه

برو آخر برج

20 تا 25 هزار تومان
 

کارکرد روزانه

8 تا 10 ساعت
 

6 تا 8 ساعت
 

ساعت خواب

4 تا 6 ساعت
 

10 ساعت شب + 2 ساعت ظهر
 

فاصله منزل تا محل کار

10 تا 50 کیلومتر
 

5 تا 20 متر
 

درآمد ماهانه

250 تا 400 هزار تومان
 

500 تا 750 هزار تومان
 

مالیات

هرچی زور برسه

هاااا؟!!

بیمه

40 تا 80 هزار تومان
 

ای بابا!!

میزان تحصیلات

16 تا 20 سال
 

تحصیلات چیه؟!!

وسیله کار

مغز + خودکار بیک + زبان

کلنگ + فرغون

امید به زندگی

40 تا 50 سال
 

120 سال


چارلز اسپنسر چاپلین در 16 آوریل سال 1889 در یک خانواده انگلیسی به دنیا آمد. کودکی او در صحنه های سرگرم کننده تفریحی می گذشت ، به همین خاطر از همان کودکی به هنرهای نمایشی روی آورد. او دوران کودکی و جوانیش را در فقر و تنگدستی گذراند و به همین خاطر در طول عمر همدردی عمیق خود را نسبت به تنگ دستان حفظ کرد. چاپلین در سال 1913 در کمپانی کی استون به عنوان بازیگر سیار نمایش های وودویل استخدام شد و در نخستین فیلمش به نام در تلاش معاش نقش یک شیک پوش تیپیک را بازی کرد اما در دومین فیلمش به نام مخمصه غریب میبل در شکل یک ولگرد کوچولو ظاهر شد ، نقشی که بعد ها او را مشهور کرد و از یک فرد عامی به یک فرد مهم بدل کرد. چارلی چاپلین نزدیک به سی و چهار فیلم کوتاه در کمپانی کی استون بازی کرد و در آن ها در نقش یک دلقک ریز نقش ، با کفش هایی که برایش بزرگ بودند بازی کرد ، اما استعداد چاپلین در ارائه نقش های ظریفتری بود ، بنابراین در 1915 قراردادی برای ساختن جهارده فیلم کوتاه دو حلقه ای با کمپانی اسانی بست. او کارگردانی این فیلم ها را خود به عهده گرفت وبا تجربه ای که داشت نقش خود را جلای بیشتری داد. بهترین فیلم هایی که چاپلین در کمپانی اسانی ساخت : ولگرد ( 1915) ، شغل (1915) ، بانک ( 1915) و ... بود. به علت استقبال فراوان مردم قراردادی برای ساخت دوازده فیلم با کمپانی میوچوال بست. که از بهترین فیلم هایش در این کمپانی می توان به ، بازرس فروشگاه (1916 ) ، مامور آتش نشانی ( 1916 ) ، ساعت یک صبح (1916) ، مهاجر ( 1917 )، و... اشاره نمود . چاپلین این فیلم هایش را با وسواس و دقتی فراوان ساخت و دوازده شاهکار پانتومیم از آن به وجود آورد. این فیلم ها او را شهرت جهانی بخشیدند و استعداد فوق العاده او را در طنز به نمایش گذاشتند. چاپلین تا ژوئن 1917 چنان اعتباری کسب کرد که قراردادی یک میلیون دلاری از طرف کمپانی فرست نشنال به او پیشنهاد شد ، تا هشت فیلم با طول دلخواه برای این کمپانی بسازد. به وسیله این قرارداد او توانست ، استودیویی برای خود بسازد و از سال 1918 تا 1952 تمام فیلم هایش را در آنجا ساخت. اغلب فیلم های اولیه ی چاپلین در کمپانی فرست نشنال با دقتی بی مانند و به صورت دو یا سه حلقه یی ساخته شده بودند ، از آن جمله می توان به زندگی سگی ( 1918) و دوش فنگ ( 1918) اشاره کرد. چاپلین در این فیلم ها انتقاد های اجتماعی را مطرح می کرد. موفق ترین اقدام چاپلین در فرست نشنال ، کارگردانی نخستین فیلم بلند داستانی اش به نام پسر بچه(1921) بود . این فیلم ماجرای بیکاره ای است که کودکی را بر در خانه اش می گذارند و او نیز کودک را بزرگ می کند و به او دل می بندد و ... . چاپلین در این فیلم شفقت را با طنز ی ظریف در می آمیزد و نارسایی اجتماع را برای دفاع از کودکان نشان می دهد. این فیلم شهرت جهانی پیدا کرد و بازیگر خردسال آن نیز ، که پنج سال داشت به یک ستاره بدل شد. آخرین فیلم چاپلین در فرست نشنال یک فیلم داستانی به نام زائر ( 1923) بود . چاپلین پس از اتمام قراردادش با کمپانی فرست نشنال ، به همراه گریفیث ، داگلاس فربنکس ( هنرپیشه مطرح مرد ) و مری پیکفورد ( هنرپیشه زن مطرح ) ، کمپانی یونایتد آرتیستز ( United Artists Corporation ) را تاسیس کرد. نخستین فیلمی که در این کمپانی ساخته شد ، فیلمی به نام زن پاریسی ( 1923) بود. این فیلم درام ماهرانه ای بود که کنایه های ظریفی را در خود داشت. در این فیلم چاپلین تنها در صحنه کوتاهی در نقش یک باربر ظاهر شد. در فیلم جویندگان طلا( 1925) چاپلین دوباره در نقش یک ولگرد کوچولو ظاهر می شود. این فیلم را شاخص ترین اثر چاپلین می دانند به طوری که هنوز هم مانند سال 1925 مورد علاقه مردم است و چاپلین شخصا آن را بر دیگر فیلم هایش ترجیح می دهد. در این فیلم ، چاپلین موضوع هجوم برای کشف طلا در منطقه آلاسکا در سال 1898 را دستمایه قرار داد و در فضایی سرشار از حرص و آز که جویندگان را به سوی گرسنگی و توهم و حتی مرگ می کشاند ، یک کمدی درجه یک ساخت. چاپلین هم زمان با ناطق شدن سینما ، فیلم سیرک( 1928) را ساخت. سیرک ، فیلمی صامت با ساختاری زیبا بود و در مراسم اسکار 1929 ، جایزه ای به عنوان تنوع و نبوغ در نوشتن ، بازیگری ، کارگردانی و تهیه کنندگی را گرفت. چاپلین در حین ساخت این فیلم درگیر مسائل خانوادگی شد که باعث درگیری با مقامات مذهبی گشت. با ناطق شدن سینما ، چاپلین توانست خود را با این تحول جدید وفق دهد. اولین فیلم مطرح ناطق چاپلین ، فیلم روشنایی های شهر(1931) بود. روشنایی های شهر ، فیلمی احساساتی اما تاثیر گذار در باره ی بیکاره ای است که دل به دختر گل فروش نابینایی می بندد و برای معالجه چشم دختر تلاش می کند و دچار درد سر می شود ... . چاپلین خود این فیلم را یک « کمدی رمانس در پانتومیم » ، نامیده است. فیلم مهم دیگر چاپلین ، عصر جدید(1936) است. در این فیلم نیز انتقاد تلخ و گزنده ای مستتر است که به غیر انسانی شدن کارگران و مشکلات بی شمار آنها در عصر صنعتی شدن جوامع ، می پردازد ، عصری که حرص و طمع عده ای ثروتمند آن را تحت کنترل دارد. در نقاطی از امریکا به این فیلم لقب تبلیغات سرخ دادند. این فیلم با ساختار محکم و پیام اجتماعی نیرومند خود هنوز هم یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینما است.

نیمه شبِ پریشب گشتم دچار کابوس

دیدم به خواب حافظ توى صف اتوبوس

گفتم : سلام حافظ گفتا علیک جانم

گفتم کجا روى تو گفتا خودم ندانم

گفتم بگیر فالى گفتا نمانده حالى

گفتم : چگونه اى ؟ گفت در بند بى خیالى

گفتم که تازه تازه شعروغزل چه داری؟

گفتا که مى سرایم شعر سپید بارى

گفتم زدولت عشق،گفتا که کودتا شد

گفتم رقیب گفتا ، او نیز کله پا شد

گفتم کجاست لیلی؟مشغول دلربایی؟

گفتا شده ستاره در فیلم سینمایى

گفتم،بگو ز خالش ، آن خال آتش افروز

گفتا عمل نموده ، دیروز یا پریروز

گفتم بگو ز مویش،گفتا که مِش نموده

گفتم بگو ز یارش ، گفتا ولش نموده

گفتم چرا،چگونه؟عاقل شدست مجنون

گفتا شدید گشته معتاد گرد و افیون

گفتم کجاست جمشید؟جام جهان نمایش

گفتا : خرید قسطى تلوزیون به جایش

گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره؟

گفتا : شدست منشى در دفتر اداره

گفتم بگو ز اهد آن رهنماى منزل

گفتا که دست خود را بر دار از سر دل

گفتم ز ساربان گو با کاروان غم ها

گفتا آژانس دارد با تور دور دنیا

گفتم بگو ز محمل یا از کجاوه یا دى

گفتا پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادى

گفتم که قاصدک کوآن باد صبح شرقى

گفتا که جاى خود را داده به فاکس برقى

گفتم بیا ز هد هد جوییم راه چاره

گفتابه جاى هد هد،دیش است وماهواره

گفتم سلام ما را باد صبا کجا برد ؟

گفتا به پست داده آورد یا نیاورد‌؟

گفتم بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى

گفتا که ادکلن شد در شیشه هاى رنگى

گفتم سراغ دارى میخانه اى حسابى

گفت آنچه بود از دم ، گشته چلوکبابى

گفتم : بیا دوتایى لب تر کنیم پنهان

گفتا نمى هراسى از چوب پاسبانان

گفتم بلند بوده موى تو آن زمان ها

گفتا به حبس بودم از ته زدند آن ها

گفتم شما و زندان حافظ ما رو گرفتی؟

گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتى


به یارو میگن عجب مملکت خر تو خری داریم میگه آره بابا من 3 بار رفتم سربازی هیچکی نفهمید! خنده


نیشتو ببند

۱۳۸۸/۱٢/٦

یارو می ره دکتر به دکتر می گه اقای دکتر هیچ کس منو تحویل نمی گیره!!!!! دکتر می گه نفر بعدقهقهه


زندگی

۱۳۸۸/۱٢/٤

زندگی، زندگی نو بودن است، زندگی غیر قابل پیش بینی بودن است، زندگی لحظه ای خندیدن و لحظه ای دیگر گریستن است

 

 

 

زندگی با تو بودن است، زندگی عشقت را به دل داشتن است، زندگی برای من، با تو بودن است

 

 

 

زندگی بودن در این لحظه است، زندگی دیدن آینده اما در آن غرق نشدن است، زندگی فراموش کردن گذشته اما از آن درس گرفتن است

 

آن که می گوید زندگی گذشته است مرده، آن هم که می گوید زندگی در راه است باخته، زندگی اکنون است، همین لحظه زندگیست

 

آری زندگی این است


حکایت

۱۳۸۸/۱۱/٢٤

دزدی در خانه فقیری می گشت تاچیزی به دست اورد!.....درهمان حال فقیر از خواب بیدار شدوگفت: ان چه تودرشب می یابی ما درروز روشن می جوییم ونمی یابیم!!!!!!!!!................


Blog Skin